 |
|
مرکز مطالعات و پژوهش های علوم اجتماعی، حقوق کیفری و جرم شناسی
|
| حضـرت علی (ع) می فرمـایند: |
| العِــلمِ آَجّل بضاعَــــة |
| علم والاتـرین کالاها است. |
| knowledge is the fairest merchandise |
|
|
|
استاد مرتضی مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...
اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است.
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند ، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :
متکلم هستند نه ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بیخبرتر
|
|
|
|
|
| |
| |
|
یادمـــان باشــد...
|
|
|
| یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم |
| |
| گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم |
| |
| پر پروانه شکستن هنر انسان نیست |
| |
| گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم |
| |
| یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم |
| |
| وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم |
|

|
|
نصیحت لقمان به پسر
|
| |
| روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی. |
| اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! |
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
|
|
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی
|
| پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم. |
| لقمان جواب داد: اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. |
| اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است. |
|
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.
|
 |
| |
| |
| |
|
زندگی با همهی وسعت خویش
|
|
محفل ساکت غم خوردن نیست
|
| حاصلش تن به جزا دادن و افسوردن نیست |
| زندگی خوردن و خوابیدن نیست |
| زندگی جنبش جاری شدن است |
|
از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
|
|
سهراب سپـهری
|
|
|
 |
| |
|
اگر گنــاه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی ...
و من شـاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
|
|
اگر غـرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمی گفتند ؛ و ما کلام محبت را در میان نگاه های گه گاهمان جستجو نمی کردیم
اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم
|
|
هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
|
|
اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید ؛ تا دیگران از سر جوانمردی ؛ بی ارزش ترین سکه هایشان را نثار او کنند اما بی گمان صفا و سادگی می مــرد ....
اگر همه ثروت داشتند
|
|
اگر مرگ نبود؛ همه کافر بودند ؛ و زندگی بی ارزشترین کالا بود ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
|
|
اگر عشق نبود؛ به کدامین بهانه می گریستیم ومی خندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می اوردیم؟ آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم....
|
|
اگر کینه نبود ؛ قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
|
|
اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا
انگاه نمی دانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت
دکتر علی شریعتی |
| |
|
|
|
|
|
| |
| |
| |
| |
| |
| |
| |
| |
| |